محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6270

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سپس به سمن رفت . نقدى كه همراه داشت نوزده كيسه دينار بود و يكصد كيسه درم كه از بيت المال خويش و بيت المالهاى سلطان گرفته بود و تا وقتى كه كشته شد اندك چيزى از آن را خرج كرد . گويند : وقتى بغا خبر يافت كه معتز با احمد بن اسرائيل سوى كرخ رفته با خواص سرداران خويش برون شد تا به تل عكبرا رسيد ، سپس برفت تا به سمن رسيد . ياران وى از سختىاى كه بدان دربودند با همديگر شكوه كردند ( 380 كه با خويشتن خيمه نياورده‌اند و نه چيزى كه در سرما از آن گرم توانند شد كه در زمستانند . بغا بر - كنار دجله در خيمهء كوچك خويش بود . ساتكين بنزد وى رفت و گفت : « خداى امير را قرين صلاح بدارد ، مردم اردوگاه سخن كرده‌اند و چنين گفته‌اند ، من فرستادهء آنها به نزد تو هستم . » گفت : « همه شان چنين مىگويند ؟ » گفت : « آرى ، و اگر خواهى كس از پى آنها فرست تا همانند سخن مرا با تو بگويند . » گفت : « امشب مرا واگذار تا بينديشم و صبحگاه دستور من به تو برسد . » وقتى شب تاريك شد بغا زورقى خواست و بر آن نشست ، دو خادم نيز همراه برد . مقدارى مال نيز بر داشت ، اما با خويش سلاح و كارد و گرزى برنداشت . مردم اردوگاه از اين كار وى خبر نداشتند . معتز به هنگام غيبت بغا ، با جامهء خويش مىخوابيد و سلاح به تن داشت ، نبيذ نمىنوشيد و همه كنيزكانش بپاى ايستاده بودند . بغا در ثلث اول شب به پل رسيد ، وقتى زورق نزديك آن شد گماشتگان پل كس فرستادند كه بنگرد در زورق كيست ، و او به غلام بانگ زد كه بنزد گماشتگان بازگشت . بغا درآمد و به بستان خاقانى رفت . گروهى از گماشتگان به دو پيوستند كه مقابل آنها ايستاد و گفت : « من بغا هستم . »